نوشته شده توسط عرفان در تاریخ سه شنبه، ۱۸ دي ۱۳۸۶

این روزها اینقدر مشغله زندگی شخصی دارم که دیگه جایی برای کسی ندارم که بخوام وقتم رو باهاش بگذرونم, شاید یه روزی دستت به این برسه و من رسوا بشم ... ولی مهم نیست برام !!

 وقتی توی این هوای 15 درجه زیر صفر تهران پسری رو دیدم که شیشه ماشینش رو با یک بطری آب معدنی میشوره, به خودم امید میدم و میگم هنوز میتونی بری جلو ... حالم اصلاً خوب نیست !!

  پی نوشت : یه سری عکس گرفتم که بعداً میذارمش.

۱ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
رهگذر - چهارشنبه، ۱۹ دي ۱۳۸۶

وقتی توی این هوای 15 درجه زیر صفر تهران پسری رو دیدم که شیشه ماشینش رو با یک بطری آب معدنی میشوره, به خودم امید میدم و میگم هنوز میتونی بری جلو …

استاد بيشتر توضيح بده من نفهميدم!!!